تبليغاتX
زاغ سیاه

زاغ سیاه

همه چیز پیدا می شه

عزیزان من سلام . امیدوارم حال همتون خوب باشه . می خوام یه وبلاگ با محتوای مد و مدل های لباس و آرایش و ... بزنم اما هنوز موندم اسمشو چی بزارم . خوشحال میشم منو در این رابطه راهنمایی کنین
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 18:17  توسط نازی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 16:19  توسط نازی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 18:38  توسط نازی  | 

اگه لطف می کنی تو این وبلاگم برو و اونو جز پیوند و لیکت قرار بده ممنون (آدرسش تو پیونداست) اسمش نسترن های سوخته
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 18:29  توسط نازی  | 

چتر ها را ...

 

چترها را بايد بست،زير باران بايد رفت. فكر را،خاطره را،زير باران بايد برد. دوست را زير باران بايد جست.. زير باران بايد چيز نوشت ،حرف زد ،نيلوفر كاشت، زندگي تر شدن پي در پي ، زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون" است. زندگي همچو گل نسترن است بايد از چشمه جان آبش داد .....

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 17:54  توسط نازی  | 

اگه یک روز فهمیدی

اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده، بدون اوليش منم!

اگه يک روز فهميدی که دل صد نفر برات تنگ شده، بدون اوليش منم!

اگه يک روز فهميدی دل ده نفر برات تنگ شده، بدون اوليش منم!

اگه يک روز فهميدی که يک نفر دلش برات تنگ شده، بدون اون منم!

اگه يک روز فهميدی که کسی دلش برات تنگ نشده ، بدون من مُردم!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 17:50  توسط نازی  | 

نامردان

به نامردان نمي خندم كه از مردان بدي ديدم به نامردان قسم مردي در اين دنيا نمي بينم خيال كردم كه با من همدل و هم دين و همدردي به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 14:2  توسط نازی  | 

ای کاش

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 13:41  توسط نازی  | 

توی دنیا

بدون توي دنيا
يه قلب هست كه
فقط براي تو ميتپه
اونم قلب خودته!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:26  توسط نازی  | 

چند تا جوك

- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

 

2-  از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!

 

3- تركه تو جهنم بوده ...
يه روز ميره دم در بهشت در ميزنه ميگه ... ببخشيد يخ داريد ؟
ميگن داريم ولي نميديم ...
ميگه باشه اشكال نداره اما فردا نيايد بگيد آب جوش بديد ها ... !!!

 

4- يه تركه ميخاست عكس بگيره ميره تو اتوبان همت ميدوئه!!

 

 

5- بوش و بلر و خاتمي ميميرند ميروند جهنم..بعد از يه مدت دلشون براي كشورشون تنگ ميشود ميروند به شيطان ميگن بذار به كشورمون زنگ بزنيم.شيطان ميگه باشه ولي گرونه ها
بوش ۵ دقيقه حرف ميزند..شيطان ميگه ۱۰۰ ميليون دلار..بلر ۵ دقيقه حرف ميزنه شيطان مبگه ۱ ميليون پوند..خاتمي ميره ۲ ساعت حرف ميزنه..شيطان ميگه مجاني بود..خاتمي ميگه چرا؟
شيطان ميگه از جهنم به جهنم زنگ زدن تلفن داخلي است

 

 

6- كلاغه ميشينه رو سر آخونده ميگه اااااااااااااااااااا سند باد جونم! چقد بزرگ شدي

 

 

7- روز قیامت امام ها و پیامبر ها همه توی صف وایساده بودند منتظر این بودند که کارنامه شون بررسی بشه، کسی که پشت باجه وایساده بوده همه رو میشماره میگه آقا یکی کمه! یکی از اماما یا پیامبرا نیومده هنوز! یهو یک پیکان جوانان قرمز با بوق شیپوری میاد و درش باز میشه؛ امام جواد میاد بیرون ازش میگه آقا مام اومدمیم!

 

 

8- یه بنده خدایی هیئت میزنه روز عاشورا روی در هیئت مینویسه به علت شهادت امام حسین هیئت تعطیل است.

 

9- یه یارو میره عربستان حج، وقتی بر میگرده میگن خونه خدا چه خبر؟ میگه والله ما رفتیم خونه خدا، خودش اینگار خونه نبود همه تو ایوون ولو بودن.

 

 

10- یه آقایی نماز قضا زیاد داشته، زیر سجاده اش کاربن میگذاره.

 

 

11- یه بسیجی میخواست عروسک بخره به صاحب مغازه میگه ببخشید آقا قیمت این خواهرمون چنده؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:25  توسط نازی  | 

چند ضرب المثل

اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري ، اختيار شكمش را در دست بگير

يك ضرب المثل پرتقالي : اگر گل سرخ را دوست داري ، بايد به خار آن نيز دلخوش باشي

يك ضرب المثل انگليسي : اگر بدنبال دو خرگوش بدوي ، هيچكدام را نخواهي گرفت

يك ضرب المثل اسكاتلندي : اسب تيزرو كه بار نمي كشد

يك ضرب المثل ژاپني : انسان با آب بوجود مي ايد ، ولي با نان زنده است

يك ضرب المثل فرانسوي : اگر همين امروز طلاق مي خواهي ، به مادر شوهر سلام مكن

يك ضرب المثل مراكشي : اگر هلال ماه را بروي مادر زن ديدي و شترت نمرد ، چيزي خيرات كن

يك ضرب المثل آلماني : احمق ، در همه كار دخالت مي كند ، بجز كار خود

يك ضرب المثل هلندي : اگر ميخواهي آرام بشوي دردهايت را نزد گلها بازگو كن

يك ضرب المثل روسي : بازي گربه گريه موش است

يك ضرب المثل عربي : بسيار كسانند كه سخن درست را عيب شمارند ، حال آنكه عيب از دريافت نادرست آنهاست

يك ضرب المثل پاكستاني : بزرگترين حكمت در ضرب المثل است
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:23  توسط نازی  | 

اي كانديدا

اي كانديدا گريه نكن ! بيشترتون شكل هميد

صبحا كه از خواب پا ميشيد يه اب به صورت ميزنيد

اين يكي دكتر ميشه و اون يكي هم قالي فروش

اين يكي شهردار ميشه و يكي ديگه هم بچه شوش

حرفاي داغ و وعده ها لقلقه ي زبون هاتون

راي اولي هاي جوون مركز ثقل حرفاتون

هر كسي هستي بيخيال وعده هاي تابلو نده

از رو نوشته حرف نزن سوتي هاي ضابلو نده

وقتي ميخندي ميدونم كه راي ما لازمته

براي يك بار كه شده بدون خدا ناظرته

كاشكي ميشد كه دولتت دولت كار باشه و بس

نه اينكه حرفات واسه رو ديوار باشه و بس

 تا كي ميخواي به جاي ما دنبال اعطينا باشي

سرمايه اصلي ماييم تا كي ميخواي تنها باشي؟

ميخوام كه اين ترانه رو هميشه از بر بدونيش

يادت باشه تو دولتت واسه وزيرات بخونيش

ميخوام بدوني نسل ما نسل شعار و گلوله نيس

قصه ي نسل ما پر از دشمن و جنگ و غوله نيس

اي كانديدا گريه نكن! بيشترتون شكل هميد

صبحا كه از خواب پا ميشيد يه اب به صورت ميزنيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:21  توسط نازی  | 

جواني (مهدي سهيلي )

جواني ، داستاني بود

پريشان داستان بي سرانجامي

غم آگين غصه تلخي كه از يادش هراسانم

به غفلت رفت از دستم، وزين غفلت پشيمانم

*** 

جواني چون  كبوتر بود و بودم يكي طفل كبوتر باز

سرودي داشت آن مرغك ـــ

كه از بانگ سرودش مست بودم، شادمان بودم

به شوق نغمه مستانه او نغمه خوان بودم

نوائي داشت

حالي داشت

گه بي گاه با طفل دلم قال و مقالي داشت

***

جواني چو كبوتر بود و من بودم يكي طفلي كبوتر باز

كه او را هر زمان با شوق ، آب و دانه اي ميدادم

پرو بال لطيفش را بلبل ها شانه  مي كردم

و او را روي چشم و سينه خود لانه مي دادم

***

ولي افسوس

هزار افسوس

يكي روز آن كبوتر از كفم پر زد

ز پيشم همچنان تير شهابي، تند، بالا رفت

***

به سو ي آسمانها رفت

فغان كردم ـــ

 نگاهم را چنان صياد ـــ دنبالش روان كردم

ولي اوكم كمك چون نقطه شد و ز ديده پنهان شد

به خود گفتم كه :آن مرغك به سوي لانه مي آيد

اميد رفته روزي عاقبت در خانه مي آيد

ولي افسوس

هزار افسوس!

به عمري در رهش آويختم فانوس جشم را

نيامد در برم مرغ سپيد من

نشد گرم از سرودش خانه عشق و اميد من

كنون دور از كبوتر ، لانه خالي، آسمان خاليست

بسوي آسمان چون بنگرم تا كهكشان خاليست

***

منم آن طفل ديروزين ـــ

كه اينك در غم هم نغمه اي با چشم تو مانده

درون آشيان ز آن همنواي گرم خو يك مشت « پر » مانده

« پر او چيست داني؟ هاله ي موي سپيد من

فضاي آشيان خاليست

چه هست آن آشيان؟ ـــ

ويران دلم ، ويرانه ي عشق و اميد من

***

هزار افسوس!

هزار اندوه!

جواني رفت، شادي رفت ، روح و زندگاني رفت

غم آمد، ماتم آمد دشمن عشق و اميد آمد

پدر بگذشت، مادر رفت، شور عشق از سر رفت

سپاه پيري آمد ، هاله ي موي سپيد آمد

***

كنون من مانده ام تنها

ز شهر دل گريزان، رهنورد هربيابانم

سراپا حيرتم، درمانده ام، همرنگ اندوهم

چنان گمكرده فرزندي

به صحراي غريبي، بي كسي ، هم صحبت كوهم

***

صدا سر ميدهم در كوه:

كجائيد اي جواني، شادماني، كامرانيها؟!

جواب آيد به صد اندوه:

كجائيد اي جواني، شادماني، كامرانيها...؟!

*****

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:15  توسط نازی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:12  توسط نازی  | 

صداي يك تن ، در اين بيابان

سلام دريا، سلام دريا، فشانده گيسو! گشوده سيما !

هميشه روشن، هميشه پويا، هميشه مادر، هميشه زيبا !

سلام مادر، كه مي تراود، نسيم هستي، زتار و پودت .

هميشه بخشش، هميشه جوشش، هميشه والا، هميشه دريا !

سلام دريا، سلام مادر، چه مي سرائي؟ چه مي نوازي ؟

بلور شعرت، هميشه تابان، زبان سازت، هميشه شيوا .

 چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !

كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !

 چه پرسي ازمن: - « چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !

جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟ »

 - شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟

سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟

خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟

خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟

بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !

درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:11  توسط نازی  | 

كوچه (فريدون مشيري )

 

 (اين شعر معروف فريدون مشيري رو گذاشتم به ياد .....(آنكه بهترين بود و  هميشه در خاطرم خواهد ماند )

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خير ه به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:9  توسط نازی  | 

مرگ در مرداب.. (مشيري )

لب دريا رسيدم تشنه، بي تاب،

ز من بي تاب تر، جان و دل آب،

مرا گفت : از تلاطم ها مياساي !

كه بد دردي است جان دادن به مرداب

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:8  توسط نازی  | 

مرسی از تو (شما) که نظر میدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 13:41  توسط نازی  | 

اطلس زندگی

زندگي اطلس جغرافياي ماست

كه در آن نقشه استان محبت پيداست

جلگه حقه و نمكزار حسد پيدا نيست

كوه چل چشمه عشق ارتفاعش بسيار

و فلات ايمان حول اين كوه چه وسعت دارد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 13:37  توسط نازی  | 

صحبت مرگ و زندگي :

مرگ از زندگي پرسيد : آن چيست كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟

زندگي لبخندي زد و گفت : دروغهايي كه در من نهفته است و حقيقتي كه تو در وجودت داري
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 13:35  توسط نازی  |